
باورم نمی شوداین همان پانته ای مظلوم من است که حالابزرگ شده ودربرابرمن مخالفت می کند.باورم نمی شودکه امروزچه قدردوست داردموردتوجه قرارگیردوچه قدرنظردیگران برایش مهم شده است. مثل اینکه همین دیروزبودکه درخانه بهداشت روی وزنه می گذاشتندش ومن برای هرچندگرمی که به وزنش اضافه می شدبه خودم می بالیدم.همین دیروزبودکه راه افتادوهنوزصدای گریه هایش برای رفتن به مهدکودک درگوشم است. حالادخترکوچولوی من می خواهدخانوم بشه ...ومن صدای طغیانی که درجسمش جریان پیداکرده رامی شنوم .وجودش ازاین همه تغییربی تاب است مثل ...
ادامه مطلب