درماندگی

خرید بک لینک
هیچ چیزبیشترازدیدن انسانی که ازسردرماندگی نیازمندکمک دیگران است قلب ادم رابه دردنمی اورد.دو روزپیش به دیدن مادربزرگم رفتم اوکه تاچندسال پیش زن فعالی بود...مثل اینکه همین دیروزبودکه هرازگاهی برای نگه داری مابه خانه مان می امد... باورش سخت است که حالااین طوردرمانده شده وازخداطلب می کندبه زندگی اش پایان دهد....چه پایان سختی داردانسان....انگارخدامی خواهدازهمه دلبستگی هایت خسته شوی. .....داغ دوفرزند وتاب اوردن اینهمه سختی درزندگی تصورش هم سخت است ولی انسان تاب می اوردومی ماند... ودرودیوارخانه همان است که بود...حتی همان درختی که ۳۰ سال پیش مازیران شیطنت می کردیم...می دانم چیزی نخواهدگذشت که نام اوهم مثل همه نقش گوری درقبرستان می شوداماباورش برایم سخت است ومن هنوزباورنمی کنم مرگ پایان این راه دشوارباشد.

هرسال برتعداددلبستگانی که ازهنگام تولددست های مهربانشان راحس کرده بودمکم می شود ولی من سایه انهارامی بینم که کنارمان قدم می زنندوبه تلاش بی وقفه مادرادامه این راه سخت می خندند...

برایت دعامی کنم که ازدرماندگی این روزهای واپسینت بکاهدتوهم برای من دعاکن که این روزهارانبینم...

+ نوشته شده توسط mahsa در شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵ و ساعت 10:34 |
yekroozejadid...

ما را در سایت yekroozejadid دنبال می‌کنید

برچسب: درماندگی, نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:51

صفحه بندی